خنده های سرد تو
گرچه این دل غمیده را
گرچه صورت خمیده را
روح می بخشد ؛
اما
آنکه سرخوش است ، چه ؟
آنکه طعم تلخی کنایه را نمی چشد ، چه ؟
... او می خندد
آنگاه که نگاه تو
آه آه می شود
... من می سوزم
آنگاه که خنده تو
قاه قاه می شود
پ . ن : تقدیم به استادم
که هم صرف فعل را به من آموخت
و هم صرف خود را ...

