اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم



  هسته ی وجود من سلام                                                 


 مولای من از آن هنگام که پا به وجود گذلشتم با شما آشنا نبودم کاش از همان هنگام مرا وقف تو می کردند ، هنگامی که در گهواره می خوابیدم با ستاره های آویزان بالای سرم بازی می کردم اما باز آن هنگام نفهمیدم که ستاره ی وجود من تو هستی و بس ، بزرگتر که شدم کنار پدرم به نماز می ایستادم بی آن که بدانم چرا این کار را می کنم و هیچ کس جواب سوالم را نداد ، در کودکستان به لوحه می دادند اما باز هم خبری از تو نبود ، هنگامی که می خواستم اولین حروف را بر کاغذ بنویسم آب را نوشتم به من گفته بودند که آب مایه ی حیات است اما مولای من پس شما مایه ی چه هستید و بی شما آب های روی زمین آتشی مواج هستند که هر لحظه به ما نزدیک می شوند ، افسوس که در دفتر مشق هایم حتی یک کلمه از نام قشنگ تو پیدا نمی شد ، سال ها بعد هم به همین سان گذشتند و گذشتند ؛ گردش الکترون به دور هسته ، واکنش های مواد ، اتحاد های ریاضی ، جبر ، هندسه و هزاران علم و دانش دیگر سپری شد اما در هیچ کدام نگتند که تمام ان ها برای یک نفر است آن هم تویی مولای من . نگفتند هسته ی اتم تویی ما باید پروانه وار به دور شمع وجود تو بگردیم ،نگفتند که این همه اشکال وجود تو را ثابت می کند و با این اشکال باید تو را در قلبم ترسیم کنند .مولای من نگفتند و نگفتند و نگفتند تا خود آمدی یک شبه همه ی این ها را به من آموختی .


   حال می دانم که چه می آموزم و برای چه می آموزم .


اما مولایم افسوس که تو در قلبم ترسیم شده ای اما هر چه در چشمانم تو را جست و جو می کنم تو را نمی جویم .  


   گل خاردارت-محمدصادق   9/10/1386


 







نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 دی 86 توسط محمد صادقی
طبقه بندی: دل نوشته حضرت مهدی (عج) 


آرشیو مطالب
صفحات وبلاگ
لینک های مفید
پیوند ها
خبرنامه
آمار وبلاگ
از دست ندهید...
ریز موضوعات
لوگوی دوستان
آخرین مطالب