سفارش تبلیغ
صبا



362روز در سفر (اعتکاف) - آسمان سرخ






درباره آسمان سرخ
362روز در سفر (اعتکاف) - آسمان سرخ
محمدمعین صادقی راد
ظلمت شب زمین را دربر گرفته ؛ برای رسیدن به سپیدی صبح ، آسمان دلت را سرخ کن ... *** آسمان سرخ وب نوشته های محمد معین صادقی راد ***

روزگار می رود و حرف ها می ماند!
عکس شهدا دیدن وعکس شهدا رفتارکردن
کتاب ! جویباری دائمی و در جریان
شهید سید هبت الله فرج الهی
4 خرداد، روز مقاومت دزفول
362روز در سفر (اعتکاف)
شر و ور های قشنگ
اصول خاطره نویسی
کربلا نوشت
یک عکس و چند کلمه
پیامک های انتظار
پیامک های ناشناس
مستند
برای رفقا !


آمار بازدید
بازدید کل :227850
بازدید امروز : 27
 RSS 

   

 

اعتکاف : رسیدن صدف به دریا ...

    رفته بود مسافرت ، من که خودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ، یک سالی می شد که ندیده بودمش. منتظرش نشسته بودم یک گوشه تا بیاد. بلاخره رسید ، یک سلام قشنگ کرد و اومد داخل .ولی اوضاعش بهم ریخته بود ، لباسهاش درب و داغون بودند . یادمه اون دفعه که رفت کلی وسیله با خودش برده بود ولی حالا که برگشته خیلی از اون وسیله ها همراهش نیست یا خراب و ازکار افتاده شده .

نمی دونم کجاها رفته ؟ چی کرده ؟ با چه کسایی بوده ؟ اصلا چی شده که اینقدر درب و داغون شده  ؟؟؟ !

    می دونستم اول کار می ره جاش رو پهن می کنه و با صاحب خونه حرف می زنه  ، با همونی که از همه بیشتر دوستش داره ، تا جایی که می دونم هیچ کس رو به اون ترجیح نمی ده .

داشت باهاش حرف می زد . منم کارم رو شروع کردم و آروم رفتم کنارش نشستم ، مثل همیشه نفهمید ، هرچند اگر هم می فهمید به روی خودش نمی اورد . من وظیفه داشتم هرچی می گه بنویسم . گوشم رو بردم نزدیک تر ...

خدایا ! ببین اومدم ، حالا راستی راستی سه روز مهمونتم ؟ نکنه تحویلم نگیری بگی برو ، جای تو توی این خونه نیست !

نه خدا جون تو خیلی مهربون تر از این حرفایی . پارسال که اومدم پیشت ، با اینکه تمام وجودم گناه بود با روی باز اومدی استقبالم و تحویلم گرفتی . حالا امسال خوبه یکمی کادو و حسنه برات اوردم ، درسته که کمه ولی بهتر از پارساله که هیچی نداشتم .

 هیچ وقت یادم نمیره که چی بهم گفته بودی ، یادته خدا جون ، پارسال گفتی خوش اومدی عزیز دلم به خونه ی خودت . یادمه وقتی این رو گفتی تعجب کردم ، با خودم گفتم مگه تاحالا کجا بودم ؟ تا حالا توی خونه ی کی رفت و آمد می کردم که خدا داره می گه خوش اومدی به خونه ی خودت .

خدایا امسال که می خواستم بیام ، همش بهم می گفتند کجا می خوای بری ، حوصله داری ؟ منم می گفتم می خوام برم خونه ، از این سفر دنیا خسته شدم ، باید برم خودم رو پاک بکنم تا از این دنیا به آخرت برم ، اون هم با دست پر .

 خلاصه خدا جونم خیلی دوستت دارم ، ممنونم که این همه بهم لطف می کنی …

 

مگه حرفاش تمومی داشت ، تا روز آخر همین جور دل میدادن و قلوه می گرفتن . دیدم نه ! اصلا به من توجه نداره من هم بالهام رو می زدم بهش که تبرک بشه . تا اون موقع اینقدر خوش بو و خوش آیند ندیده بودمش .

به خودم افتخار می کردم که خدا بهم توفیق داده که در این سه روز به عنوان یک فرشته حرف های این معتکف رو با خدای خودش ثبت کنم .

                                                    

 نویسنده : یک فرشته ی ثبت اعمال  !!! 

 

 

پیام تسلیت :

در گذشت خسرو شکیبایی را به تمام دوستداران او تسلیت عرض مکنم . روحش شاد ... 

 



نویسنده » محمدمعین صادقی راد » ساعت 4:19 عصر روز یکشنبه 87 تیر 30

هر مطلبی که منبع ندارد،زاییده ی مخیله ام است!
در استفاده از مطالب درج لینک فراموش نشود.

بازسازی قالب: آسمان سرخ